اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

5

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شده است پس درباره على چه مىبينى ؟ گفت : فرمان تو را نمىبرد . گفت : زبير چه ؟ گفت نيكو پردلى است [ 1 ] . پرسيد : پس طلحه ؟ گفت : براى خوشگذرانى و زنان . گفت : سعد بن ابى وقاص چه طور ؟ گفت : آتشافروزى است براى جنگ . گفت : عثمان چه ؟ گفت : او را بنشان و از نظرش كومك بخواه . پرسيد : خالد بن وليد چه طور ؟ گفت : بسوس [ 2 ] جنگ است و ياور مرگ ، مداراى سنگخور دارد و حمله شير پس چون پرچم او را بست ، ثابت بن قيس بن شماس برخاست و گفت : اى گروه قريش ، مگر در ميان ما مردى نبود كه براى آنچه شما شايستگى داريد ، شايسته باشد ؟ به خدا قسم كه ما از آنچه مىبينيم كور و از آنچه مىشنويم كر هستيم ، ليكن پيامبر خدا ما را شكيبايى فرموده است ، پس شكيبايى مىكنيم . و حسان بپاخاست و گفت : يا للرجال لخلفة الاطوار و لما اراد القوم بالأنصار لم يدخلوا منا رئيسا واحدا يا صاح فى نقض و لا امرار « اى مردان در اين پيشامدهاى گوناگون و آنچه اين گروه درباره انصار خواسته‌اند ، ( فريادرسى كنيد ) . اى دوست ، يكى از سروران ما را هم در حل و عقد امور راه نداده‌اند . » اين گفتار بر ابو بكر بس گران آمد و ثابت بن قيس را فرماندهى انصار داد و خالد بن وليد را بفرماندهى مهاجران گسيل داشت . پس آهنگ طليحه كرد و لشكر او را پراكنده ساخت و مردمى از پيروان او را كشت و عيينة بن حصن را دستگير كرد و او را كه در بند آهن بود با سى نفر اسير نزد ابو بكر

--> [ 1 ] ن : شجاعى است نيرومند . [ 2 ] بسوس ( به فتح باء ) نام زنى است از عرب كه « اشام من البسوس » درباره او است ، او دختر منقد و خاله جساس بود و شترى داشت بنام « سراب » كه « اشام من سراب » مثل شد و روزهاى جنگ بسوس ( 21 جنگ مشهور ) بواسطه شتر و شتر بچه او پيش آمد . ر . ك . ايام العرب فى الجاهليه ص 142 - 226 .